دلزدگی زناشویی از دیدگاه روانشناسان

 دلزدگی زناشویی
بسیاری از همسران زندگی مشترک خود را با عشق آغاز می کنند. زوجین دراین زمان هرگز به این موضوع نمی اندیشند که ممکن است عشق آنها به خاموش شود و این درست زمانیست که دلزدگی آغازمی شود(به نقل از ادیب راد ،۱۳۸۴).

وقتی زن وشوهر از عشق و شیفته گیشان فاصله می گیرند هر حادثه ی دلسرد کننده ای برای توجیه و برچسب زدن به همسرشان کافی به نظر می رسد.

شوهر در این شرایط اگر حساسیت نشان ندهد یه فرد بی احساس تلقی می شودو اگر زن ولو یکبار انتظار وخواسته ی شوهر را بر آورده نکند نامهربان محسوب می شود(ادیب راد،ادیب راد، ۱۳۸۴).

دلزدگی عدم حضورعشق است،که معمولأپس از تجمع نارضایتی ها درازدواج اتفاق می افتد. شکست زناشویی،کاهش درجذابیت، آشفتگی دررابطه احساسی،اختلال در رابطه ومواردی از این قبیل که باعث کاهش عشق وعاطفه نسبت به همسرمیشود (بوت وهمکاران،۱۹۸۳).

 

هنگامی که زندگی زناشویی آن گونه که افراد توقع دارند پیش نمی رود، زوجین به حالت ناباوری می رسند،پس میان شروع یک ازدواج پر از عشق وامید و توجه و اختلافاتی که در طول زندگی به وجود می آیند،چه چیزی اتفاق افتاده است؟ دلزدگی زناشویی که کاهش تدریجی دلبستگی عاطفی را به دنبال دارد.که شامل کاهش توجه نسبت به همسر،بیگانگی عاطفی وافزایش احساس بی علاقه گی و بی تفاوتی می باشداین به معنای جایگزین شدن عواطف خنثی به جای عواطف مثبت است.

 

در بعضی موارددوطرف دلزدگی را تجربه می کنند،درحالی که در موارددیگردلزدگی تنهادرمورد یک فرد است، درحالی که طرف مقابل علاقه مندبه اوست.درچنین ازدواجی احساسات منفی مانند آسیب وخشم روبه افزایش است تااین که به یک حالت سردی منجر می شود.

بنابراین، هنگامی که زوجین دچار دلزدگی می شوند،مواردزیردر روابطشان مشاهده میگردد: دور شدن از هم یا« گسستگی » فاصله گرفتن،سردی،تنفر،کاهش در مشارکتهای دو نفری،کاهش علاقه و ارتباط با همسر،مشاجره،شکست در برقراری ارتباط(کاریز،۱۹۹۳)
ازدیدگاه اصالت وجودی-روان تحلیلی دلزدگی زناشویی، حالت دردناک فرسودگی جسمی، عاطفی و روانی زوجین متوقع را متأثرمی سازد.

این حالت زمانی بروز می کند که آنها متوجه می شوند علی رغم تلاششان، رابطه ی آنها به زندگی معنا نداده و نخواهد داد.

دلزدگی زناشویی از عدم تناسب میان واقعیات و توقعات، ناشی می شود

و میزان آن به میزان سازگاری زوجها و باورهایشان بستگی دارد.دلزدگی با فروپاشی رابطه و با رشد آگاهی و توجه به چیزهایی که به اندازه ی گذشته خوشایند نیستند، شروع می شود و اگر در این مرحله کاری برای جلوگیری از پیشرفت این روند صورت نگیرد همه چیز از مرحله بد به بد تر می رسد(پانیز،۱۹۹۶).
شروع دلزدگی به ندرت ناگهانی است و معمولا تدریجی وبه ندرت از یک پدیده ناگوار و ضربه های ناراحت کننده در زندگی ناشی می شوددر واقع انباشته شدن سرخوردگیها وتنش های زندگی روزمره سبب فرسایش می شود و سبب فرسایش و سرانجام به دلزدگی زناشویی منجر می گردد(نعیم،۱۳۸۷).
وجود تعارض در بین زوجین امری شایع و طبیعی است،چرا که زن ومرد درعین تفاوت بودن با یکدیگر ازدواج می کنند.تعارضات در اثر اختلاف نظر و عقیده در بین زوجین به وجود می آید و حل نشدن این تعارضات به مرور زمان ایجاد دلزدگی زناشویی در بین زوجین می کند(احمدی وهمکاران،۱۳۸۴).
پانیز(۱۹۹۶) دلزدگی زناشویی را به عنوان یک حالت خستگی عاطفی،جسمی و ذهنی که در شرایط در گیریهای طولانی مدت ایجاد می شود.
خستگی عاطفی که همراه با (احساس درماندگی ،ناامیدی و فریب خوردن،شادنبودن )در وجود شخص شکل می گیرد.

خستگی جسمی با (کاهش انرژی،خستگیهای مزمن و طولانی وتنوع وسیعی از شکایات جسمانی و روان تنی همراه است.
خستگی ذهنی و روانی به (رشد نگرش منفی نسبت به خود و طرف مقابل،زندگی وکار،ناامیدی،احساس بی ارزش بودن)بر می گردد.
دراثردلزدگی افراد انگیزه و تعهد خود را از دست می دهند. دلزدگی با تحقق نیافتن انتظارات،خواسته هادر فرد ایجاد می شود که باعث ایجاد تغییر در نگرش و رفتار زوجین می شود دلزدگی روندی آرام دارد وبا انباشته شدن سرخوردگیها و تنشهای زندگی که سبب فرسایش روانی ،عاطفی در زوجین می شود (پانیز،۱۹۹۶).

پانیز(۱۹۹۶)در پژوهشی نشان داد،افرادی که نسبت به ملاکهای صحیح همسر گزینی بی توجه بوده اند، بیشتر دچار احساس فرسودگی و دلزدگی زناشویی شده اند.

دلزدگی زناشویی کاهش تدریجی دلبستگی عاطفی به همسراست که بااحساس بیگانگی ،بی علاقه گی وبی تفاوتی زوجین به یکدیگر وجایگزینی عواطف منفی به جای عواطف مثبت همراه است.دردلزدگی زناشویی زوجین احساس گسستگی ازهمسروکاهش علاقه وارتباطات متقابلشان نگرانیهای قابل توجهی را تجربه می کنند (شریفی،بشلیده،۱۳۹۰).

دلزدگی زمانی ظاهر می شود که زوجین متوجه می شوند با وجود تمام تلاشهایی که کرده اند، ازدواج به زندگیشان هیچ معنا و مفهوم خاصی نداده است.

 

انباشته شدن فشارهای روانی تضعیف کننده عشق وعلاقه و افزایش تدریجی خستگی و یک نواختی و جمع شدن رنجشهای کوچک وکاهش بهره وری به بروز و ایجاددلزدگی کمک می کند (آهولا،۲۰۰۷ ).

کاریز(۱۹۹۳)معتقداست بیشترازدواجهابه نوعی دلزدگی راتجربه می کنند وبسیاری ازآنهاباکیفیت بسیار پایین به زندگی بی ثبات خودادامه می دهند که مسلمأبافراوانی افکاردرباره جدایی همراه خواهد بود
( شریفی و همکاران،۱۳۹۰).

روابط بین زن وشوهر از عوامل مهم در کیفیت زندگی است.

تلاش اصلی جوامع در بالا بردن ارتقاء کیفیت زندگی در زمینه های متعدد می باشد. کیفیت زندگی مفاهیمی چون:سلامت وامنیت فردی وخانوادگی،اشتغال وروابط بین فردی وخانوادگی را به دنبال دارد(شریفی وهمکاران،۱۳۹۰).
کاهش تدریجی دلبستگی عاطفی به همسروجایگزینی عواطف منفی به جای مثبت همراه است(شریفی وبشلیده وهمکاران،۱۳۹۰)

سیرصعودی آمارطلاق و وجود تعارضان و آشفتگی دربین روابط زوجین، انگیزه محققان را برای یافتن عوامل مؤثر و راهکارهای مناسب جهت مقابله با فروپاشی این رابطه را افزایش داده است.

 

یکی ازاین آشفتگیهاو نابهنجاریهای روانشناختی که به مرور زمان عشق وعلاقه بین زوجین را کم رنگ می کند و گاهی به طور کامل این رابطه رامحو کرده ومشکلات روحی روانی و جسمی و ایجاد روابط سرد وبی تفاوت (طلاق عاطفی)و به دنبال آن طلاق رسمی صورت می گیرد (پانیز،۱۹۹۶) تحقیقات کارشناسان خانواده نشان می دهد که امروزه شیوع دلزدگی بیشتر شده است.بطوریکه ۵۰% اززوجین بعد از ازدواج دچار دلزدگی زناشویی می شوند (پانیز،۱۹۹۶).