رشد و توسعه فردی

انسان های سمی زندگی را حذف کنید

درود بر شما دوستان امیدوارم که حالتان خوب باشد من سپهر خداونده هستم و امروز با اپیزود بیست و یکم پادکست صلح درون با موضوع برای حذف آدم‌های سمی از زندگی از کسی عذرخواهی نکنید در کنار هم خواهیم بود.

این اپیزود از آن اپیزودی هایی اس که خیلی آتیشی و  تند است ولی خب دیگر من طوری که به نظرم درست است پادکست ها را درست می‌کنم و یک مقدار بعضیا از پادکست ممکن است موضوعاتش تند هم باشد، خب پس رفتیم سراغ حرف آدمای سمی زندگیمان.ببینید ما خیلی از آدماهایی که در زندگیمان هستند و حتی دوست های قدیمی ما ممکن است باشند،ممکن است باآنها جور نباشیم و آدم ها تغییر می‌کنند، اصلا یک واقعیتی که وجود داره که هر چند سال یک بار اصلا کل بدن آدم سلول هایش عوض میشود پس این اتفاق در فکر و ذهن و نگرش آدم می افتد و ممکن است آدمی که چهار سال پیش برای ما کیس خوبی بوده است و دوست خوبی بوده است الان دیگر برای ما دوست خوبی نباشد و کسی نباشد که ما بخواهیم با آن معاشرت کنیم و مجبور باشیم که تغییراتی در زندگیمان انجام دهیم چون حس خوبی بهمان نمیدهد.

با افرادی معاشرت کنید که شاد هستند

اینکه دوره‌ای ما با افرادی خوش میگذروندیم حال خوبی کنارشان داشتیم قرار نیست آخر همین اتفاق بیفتد و وقتی که تغییر می‌کنیم ممکن است بخواهیم افراد دیگری کنار ما باشند و چیزهای جدیدی در زندگیمان اتفاق بیفتد این نه به عنوان بی‌احترامی به کسی حساب میشود نه،قرار است کسی را آزار بدهیم نه،قرار است به کسی توهین کنیم نه،فقط انتخاب ما است چون که ممکن است ما هر دوره‌ای انتخابمان این باشد که باید یک عده معاشرت کنیم و با یک عده معاشرت نکنیم و دلیلی ندارد به خاطر این موضوع بخواهیم به کسی جواب پس بدهیم.

برای خود من پیش آمده شاید در ماه‌های اخیر دو سه تا آدمی که شاید قبلا خیلی با آنها خیلی صمیمی بودم،مجبور شدم کنار بگذارم با اینکه خیلی باید دوستش دارم نه اینکه مثلا حس بدی به آنها دارم خیلی دوستشان دارم،خاطرات قشنگی هم با آنها دارم ولی با شخصیت فعلی من همکاری ندارند که بخواهم با آنها معاشرتی داشته باشم. در دوره‌ای که بودند فوق‌العاده بودند شاید بهترین خاطرات زندگی ما بخشش را با آن آدم داشم، خیلی خوشحالم که در دوره‌ای در ارتباط بودم باآنها ولی این تصمیم الان من ممکن است نباشد و ممکن است در ادامه‌ی زندگی نخواهم که کنارم باشند. این نظر خیلی چیز عادی و روتینی است و ممکن است برای هر کسی پیش بیاید مثل دو نفر که با هم آشنا میشوند، اصلا ممکن است ازدواج بکنند و طلاق بگیرند در آن دوره عاشق هم بودند، فکر میکردند خیلی با هم خوب هستند وبعدش به این نتیجه رسیدند که به درد هم دیگز نمی‌خورند.

نوشته های مشابه

به هر کسی دوست نگویید!

در دوست های همجنس هم همین اتفاق می‌افتد که شما ممکن است با یک نفر در ارتباط بوده باشید خیلی خاطرات خوبی هم داشته اید و بعدش به این نتیجه رسیدید که دیگر به درد هم نمی‌خورید به همین خاطر این موضوعی که در این اپیزود میخواهیم بپردازم و داستان این است که یک امرع اگر فکر کنید که ما همیشه یک شکل هستیم، همیشه این شکل می‌مانیم،همیشه همه چیز به همان صورتی که بوده است جلو میرود نه این اتفاق نمی افتد و همانطور که دنیا در حال تغییر زندگی در حال تغییر است و ما هم در حال تغییر هستیم و ما ممکن است تصمیم بگیریم که مجبور باشیم اطرافیانمان را به قولی ادیت کنیم و این امر طبیعی و کاملا اوک است که ممکن است در زندگیر پیش بیاید اگر کسی به ثبات رسیده است و شخصیتش ثابت شده و یک دایره‌ی آدمهای مشخصی دورش است خب داستان فرق می‌کند ولی کسانی که خودشان در حال تقریبا مسلما به نسبت تغییراتی که می‌کنند شخصیتهای دلخواهشان خیلی احتمال اینکه آدمهای دورشان تغییر بکند خیلی زیاد است؛

یعنی انتخاب دو سال پیش شما ممکن است انتخاب دو سال بعد شما نباشد چون خودتان تغییر کرده اید.زمانی آن آدمها را انتخاب کردید که یک شخصیت دیگری داشتته اید ولی الان که یک شخصیت جدیدی دارید خب مسلما با آن آدم همخوانی ندارید،چون با یک فکر دیگری انتخابش کرده اید به همین خاطر این موضوعی که در بخش بعد بیشتر به آن می‌پردازیم. یکی از چیزاهایی که باعث میشود ما آدمهایی که با آنها جور نیستیم را کنار بگذاریم و تا همیشه ارتباطمان در آن سطح حداقل حفظ کنیم موضوع ترس است چون که ما می‌ترسیم،حالا از چی؟ یکی اینکه ترس از قضاوت داریم مثلا با یک جور نیست هیچ وقت بهش نمی‌گویم با اینکه با آن حال نمی‌کنیم، با آن هفته‌ای یک بار میرویم قهوه می‌خوریم خوش نمی‌گذرانیم وقتی هستیم ولی باز معاشرتمان با آنها حفظ می‌کنیم برای اینکه می‌ترسم  پشت سرمان بگویند،عجب آدم مزخرفی مثلا فلان است.حالا بگوید یا نه چه فرقی می‌کند. کسی که شما با جور نیستید چه فرقی می‌کند پشت سرتان چی میگوید یا جلوتان چه میگوید اصلا هر چی بگویدچه مثبت چه منفی باز هم میگویم که ما کسی را که از زندگیمان حذف می‌کنیم دلیل بر بی‌احترامی یا توهین به آن آدم نیست انتخاب است

از تجربه انسان ها استفاده کنید

ما الان صلاح نمی‌دانیم با آن فرد معاشرت کنیم شاید در دوره‌ ای بهترین فردی بوده است که در زندگی ما بوده  است ولی الان شرایط تغییر کرده است به همین خاطر دلیلی هم ندارد ما از کسی عذرخواهی کنیم،پوزش بطلبیم یا بخواهیم مثلا ماست مالی کنیم،چیزی بخوایم،بدهکار نیستیم که انتخاب کردیم یک دوره‌ای با هم باشیم حالا انتخاب کردیم که با همدیگر نباشیم پس چیزی به نام ترس و وحشت و اینجور چیز ها اینجا تعریف نمیشود. اگر تعریف بشود اشتباه ذهنی خود ما است که بیخودی حق انتخاب از خودمان را گرفتیم فکر می‌کنیم کسی که مثلا ده سالگی دیدیم باید تا نود سالگی کنار ما باشد، نه ممکن است آن اصلا قرار باشد تا یک دوره‌ای در سن ما در زندگی ما باشد.

برای همیشه بعد از زندگی ما برود ببینید من یک چیزی در زندگی خودم هم یک طرز تفکری دارم،هم یک باوری که بهش رسیده ام و یک لاکسلایکی که خودم دارم اسم بانمکی برایش گذاشته ام این هم که میگویند: مثلا شاید هفت هشت سال پیش این اسم را برایش گذاشته ام اسمش هم این است سلسله ادوار ربان هم گذاشته ام که برای خودم با نمک باشد این سلسله‌ ادوار یعنی سلسله دوره‌های مختلف زندگی یعنی این که زندگی از نظر من از یک سری دوره‌های مختلف تشکیل شده است که در هر دوره ما باید به یک شکل مشخصی در آن دوره زندگی کنیم و هر دوره ای را برای همان دوره زندگی کنیم مثل اینکه مثلا در کودکی باید کودکی کرد و در نوجوانی نوجوانی است و جوانی جوانی است حالا من باورم یک مرحله شاید می‌شود گفت متفاوت‌تر از این است.

در هر رده سنی، باید در انتخاب دوست دقت کنید

مثلا من میگویم حتی دوره‌ی دهه بیست تا سی سالگی مان هم خودش ممکن است به پانزده دوره تقسیم بشود.دوره‌های دو ماه سه ماه شیش ماه ده ماه دو سال سه سال شما در هر دوره‌ای تصمیم می‌گیرید با توجه به نگرش و طرز فکری که دارید یک سری آدمها را در زندگیتان داشته باشید و انتخاب کنید ولی ممکن است در دوره‌های بعدی آن آدمها را نخواهید داشته باشید حالا بعضیها هستند در تمام دوره‌ها همراه شما هستند و خواهند بود مثلا من یکی از دوستانم که واقعا خیلی با آن حال می‌کنم واقعا تقریبا می‌توانم بگویم یکی از دوستانم بیشتر از پانزده سال است با هم دوست هستیم خب این آدم در همه‌ی دوره‌های من است

خیلی کم هم دیگر را می‌بینیم ولی شاید بیشترین اثرگذاری مثبت روی زندگی همدیگر داشته باشیم تا الان یک جورایی خیلی باهم صمیمی  هستیم ولی خیلی کم همدیگر را می بینیم و شاید همین الان پادکست گوش کند مطمئنا خنده اش می‌گیرد چون من همیشه به آن می‌گفتم یو ان اف بهش می‌گفتم آمپورکتس لغتی تو انگلیسی نداریم به اسم یعنی غیرقابل پیش‌بینی یعنی امپرلول داریم ولی آمپرکدس ندارم من این را رویش گذاشتم چون دوست صمیمی من است ولی من و آن دوستم همیشه در زندگی هم بوده ایم و هستیم ممکن است کمرنگ باشیم ولی انقدر با هم همخوانی هایی داریم و انقدر بر روی زندگی همدیگر اثرگذاری داریم که همیشه بودیم و هستیم و جزو رابطه است که ادامه پیدا می‌کند.

به سبک زندگی خودتان مجددا نگاه کنید

همیشه با این که آن یک سبک زندگی دیگری دارد و من یک سبک زندگی دیگری دارم ولی شباهت مان هم خیلی زیاد است حالا ولی آن آدم آدمی که من میدانم همیشه هست و بوده و خیلی جاها به من کمک کرده است.حالا به خود من متقابلا همین حالت برایش داشتم ولی بعضی از دوستان من اینگونه نبودند کسانی بودند که شاید مثلا برای مدتی من هر روز میبینمشان بعد ارتباط با آنها بهم می خوردد خیلی دوران خوبی با آنها داشتم نمیگویم مثلا چیزی بوده  استولی آدم ها متفات اند در زندگی،چون خود آدم تغییر می‌کند حالا اگر تغییرات ما آدم ها یعنی ما با اطرافیانمان در یک جهت و همسو باشد مسلما این روابط ادامه پیدا می‌کند و خیلی هم خوب جلو میرود چون که به قولی سرعت تغییر ما با هم دیگر یکی است دیدمان به زندگی با هم عوض میشود.

ولی اگه مشرق و مغرب باشیم؛مثلا من در نگرش در یک جهت عوض بشود نگرش دوست در یک جهت دیگر خب مسلما با همدیگر همکاری نداریم مثلا میگویم من با اینکه دوست دارم خیلی چیزها را در زندگیم داشته باشم از لحاظ مالی یا هر چیز دیگری ولی دیوانه این نیستم که خودم و به خاطر این موضوع نابود کنم،یک دوستی داشتم که خیلی دوستش دارم خیلی حس خوبی دارم ولی باورش دقیقا در خلاف جهت من بود یعنی کاملا حاضر بود هر چیزی را فدا کند به خاطر اینکه از لحاظ مالی پیشرفت کند با اینکه برایش احترام قائلم و خیلی هم دوستش دارم ولی خب تفکرش دیگر به من نمی‌خورد و من نمی‌توانم هر روز هر جا می‌رویم یا  هر معاشرتی من فقط بخواهم در مورد پول صحبت کنم برای من جذاب نیست،ترجیح میدهم کافی‌شاپ میروم مینشینم در مورد آب پرتقال،قهوه صحبت کنم.

دوستان خودتان را بدون ترس تغییر دهید

خب این تغییر نگرش باعث میشود که من مجبور شوم یک ادیت را به زندگی ام بدهم نمی‌گویم حالا آن در آدم را حذف می‌کنم یا حذف نمی‌کنم ولی قطعا ارتباطم را مجبورم کمتر کنم چون دیگر انتخاب من نیست آن سبک زندگی. به همین خاطر یک سری آدم ها همیشه هستند و خواهند بود چون با شما همخوانی دارند و یک سری از آدمها ناخودآگاه حذف میشوند ادیت میشوند یا سطح ارتباطتان با آنها تغییر می‌کند ممکن است قبلا هر روز میدیدشان و الان سالی یک بار ببیندشان اسن یک چیز کاملا طبیعی است در مورد سلسه الدواری هم که گفتم این سلسله الادواری که به شوخی اسمش را گذاشته ام دوره های مخلف در همه چی تعریف میشود.

از لحاظ شغلی است ممکن است شما یک شغلی داشته باشید باید تغییرش بدهید از لحاظ ارتباطی است از لحاظ سبک زندگی است از لحاظ باورها است شما هر دوره‌ای باید برای همان دوره و به سبک همان دوره زندگی کنید و اگر با این دید به زندگی نگاه کنید خیلی آرامش بیشتری پیدا می‌کنید چون یک دوره‌ای با یک آدمی در ارتباط بوده اید و آن موقع آنگون فکر می‌کردید آن آدم را انتخاب کردید خیلی هم دوران جالبی بوده است سختی های خودش را قطعا داشته است ولی تمام شده است دوره بعدی آدم جدیدی ممکن است بیاید آدم های جدیدی بیایند با سبک‌های متفاوتی.

این به نظر من یهک امر طبیعی است که اگر بپذیرید ما در حال تغییر و در هر دوره ای با توجه به افکار همان دوره و برای همان دوره باید زندگی کنیم و دوره‌های بعدی الزاما به دوره‌های قبلی ربطی ندارند،مطمئن باشید با آرامشی میرسید که از زندگیمان لذت می‌بریم میایم در زمان حال،گذشته و آینده را رها می‌کنیم و سعی می‌کنیم در هر دوره از زندگیمان متناسب با افکار و اندیشه‌ها و باورهای همان دوره آدمای مناسب،کارهای مناسب و تفریحات مناسب هر چیزی که متناسب با روحیه ما است را انتخاب کنیم و از زندگیمان لذت ببریم.

دکمه بازگشت به بالا