واقعا چرا برایمان مهم نیست مشکلاتمان را حل کنیم؟

 

اهمیت عزت نفس

شاید به ذهنتان بیاید که موضوع عزت نفس اینقدر موضوع مهمی است که ما می آیم می گوییم کنار این همه تکنیک و ترفند و اصول و قاعده به نظر می رسد این تکنیک و نگرش می تواند به تنهایی کمک کند که ما تا سطح بسیار زیادی ارتقا و بهبود پیدا بکنیم چرا انسان ها به سراغشان نمی روند چرا ما انسان ها صرفا در چند جمله که می گوییم و بیشتر نقل می کنیم به این موضوع فکر می کنیم،واقعا انسان ها برای خودشان مهم نیست مشکلاتشان را حل کنند.

خوشحال بودن هزینه دارد،هزینه سنگینی هم دارد به همین دلیل بسیاری از انسان ها ناراحت هستند،مشکل دارند،اذیت می شوند،اما دلشان نمی خواهد اوضاع را حل کنند.

بد اخلاقی با اعضای خانواده

من در خانه آدم بداخلاقی هستم و هر وقت وارد خانه می شوم و بداخلاقی میکنم همسرم به من می گوید:که چرا این همه بداخلاق، و من می گویم: محیط کار است،اعصاب آدم خورد می شود تو  هم اگر در آنجا از ۷ صبح تا ۵ بعداز ظهر آنجا کار می کردی با همین اخلاق به خانه می آمدی شایدم هم بدتر.

بد اخلاقی در محیط کار

یک اتفاق دارد می افتد،من از محیط کارم ناراضی هستم،دوست ندارم آنجا کار کنم اما بد بودن محیط کار به من کمک می کند که بتوانم در خانه می توانم صحبت کنم یا داستانی را مطرح کنم.آگر من در محیط خوبی کار کنم و مسئله ای نداشته باشد بیایم و در خانه چه چیزی را تعریف کنم و چه بهانه ای برای تندخویی و بد رفتاری هایم خواهم داشت.بنابراین به یک کارمندی تبدلی می شوم که در محیط کارم همیشه منتظر دو گوش شنواست،که برایش تعریف کنم که چقدر کارم سخت است،مدیرم متوجه نمی شود و چقدر فرهنگ بدی داریم و باید از اینها استفاده کنیم تا تمام بخش های زندگی خود را تفسیر کند.ما به اینها می گوییم پاداش های منفی. و آن اتفاق بد به من کمک می کند و منفی به خاطر اینکه من را در باتلاق مشکلات بیشتر از پیش من را فرود می برد.

افسردگی

خیلی جالب است افسردگی هم همین است.ما بسیار می شنویم از روانشناسان که بسیاری از انسان های افسرده،حتی دارو هم که می خورند بهتر نمی شوند.یا بسیاری ازآنها سراغ درمان نمی روند نه روانشناس،نه روانپزشک و نه روانکاو.همه ما با خودمان فکر میکنیم آیا آدم دوست دارد غمگین بماند.این بحث آغاز خوشحالی است.

غمگین شدن

من غمگین هستم،در جمع خانوادگی همه احوالم را می پرسند و هنگامی که امتحانم را خراب می کنم می گویم خوب بلاخره من افسرده هستم و مشکلی ندارد،در محیط کار دیگران به من توجه می کنند و اگر دیر برسم دیگران می گویند خوب این افسرده است و نمی تواند از جایش بلند شود،اگر کمتر کار کنم توجیح دارد و ناخودآگاه به این نتیجه می رسم که می گویم هزینه خوشحالی بسیار گران است و اگر همین وضعیت را ادامه دهم خیلی خوب است.

سکوت در جمع

یا دختری که در محیط خانواده در جلوی دوست یا جمع سکوت می کند و خیلی آرام است و حرف نمیزند و درون گراست.هر جایی که در خانواده می نشیند خانواده می گوید میبینید چقدر شرم و حیا دارد کیف می کنید و این دختر یواش یواش سنش بالاتر می رود و در محیط مدرسه کلاس و جامعه ساکت می ماند اما با خودش می گوید خوب است اما من آدمی با شرم و حیایی هستم. و اگر شروع به گرفتن حقم بکنم این برچسپ زیبا را از روی من بر میدارند و اشکالی ندارد.هزینه تمام سختی ها را می پردازم ولی رفتارم را حفظ میکند.به همین دلیل است که اگر چه مسائلی همچون عزت نفس که مسائل ساده ای هستند به راحتی می شود آنها آموخت و یادگرفت و با تمرین می شود سطح زندگی مان را درست کنیم.عموم انسان ها ترجیح می دهند سراغ اینگونه مسائل نروند و همچنان چهره ناراحت و گرفته خود را حفظ کنند و در شرایط بدی که در محیطشان وجود دارد گلایه کنند.